صائن الدين على بن تركه
55
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
سكّهء قبول ديوان يابند « 1 » ، بدانجا كشند . و در صوب شهرستان بزرگ و حوالى دار العيار ، درياچهاى هست . در آنجا نهنگان گزنده بسيار باشند و اينها نيز در دفع اضداد و اشرار ، معاون ايشان باشند . و در طرف شمالى شهرستان بزرگ هم جايى است معظم . در آنجا سياهان غلاظ شداد باشند از نژاد طبيعت كه كار ايشان جلب منافع و جذب آن باشد . وقتى كه در دار العيار نقود كم شود ، ملك طبيعت ايشان را فرمان دهد كه به شغل خود قيام نمايند . و در طرف غربى مملكت دو قلعه در حوالى كهستان واقع شده كه از ديوان بزرگ آنچه نقود است روانهء آنجا مىكنند . و در آنجا سبّاكان استاد هستند كه به مصفات تخليص ، يك بار ديگر آن را نقد كرده به طرف شهرستان بزرگ روانه مىكنند و باقى را - آنچه فضلات آن است - به دريايى « 2 » هست در آن حوالى ، مىريزند ؛ و آنچه رايج است به طرف شهرستان زير كه مستقرّ يكى از ملوك طبيعت آنجاست ، و ساير امرا و اجناد ايشان ، خادمان بارگاه حشمت اين خاندانند ؛ و ايشان را نيز ديوانى مستقلّ و [ 462 ب ] اعوان و اعيان بسيار هستند ؛ قضاياى ديوان ايشان همه تدبير فتح ممالك و استدامت امر سلطنت و حشمت باشد . زمين آن مملكت گرچه در غور افتاده ، فامّا مهبّ رياح روحافزاى نجد درين مملكت ، آنجاست . و آبش اگر چه به شورى و گرانى منسوب بود ، و ليكن در سرعت انحدار و هضم آيتى است . و اهالى آن هر چند اصحاب بطر و ارباب طرب باشند ، ولى چون چشم دلبران در عين مستى كمان تسلّط و درازدستى به زه كرده در فتح قلاع منيعه و حصون رفيعه كوشند . و اكابرش اگر چه چون زلف مهوشان شكستگى و افتادگى عادت دارند ، و ليكن از غايت پردلى در وقت كارزار از پاى ننشينند تا سر ابطال در كمند اسار آرند . و هر چند گاه يك بار ، جميع وجوه مملكت و اعيان آن به هدايا و تحف متوجّه اين صوب شوند و بزم جمعيتى بيارايند و اسباب مجلس انس راست كرده ، شراب شوق را در كئوس ذوق ريختن گيرند و در عين عيش و غلواى بيخودى ، در تمهيد مقدّمات استحصال مملكتى ديگر باشند و در تدبير ابقاى آن نوع سلطنت كوشند . و اگر چه اين
--> ( 1 ) . I : باشد ( 2 ) . F : + كه